تبليغاتX
دومان(مه)
 
دومان(مه)
 
 
 
                                              هندوستان سبز

  وقتی که از پس جاده های هموار و پشت سر نهادن چندین روستا به جاده های پر پیچ وخمی می رسی که در دل کوههایی که بشر در برابر خویش به زانو در آورده است .شاید به دلیل حضور سرگیجه ای رنج آور باور نکنی که قدم به خطه ای می نهی که سبزی اش را چشم به هیچ کجا ندیده است .اولین دومین وسومین پیچی را که رد می کنی از پس کوههای بلند که در زیر چرخهای ماشین تو آرام خفته اند طبیعتی را نظاره گر میشوی که تورا سرا پا رویایی می کند . کوههای بلندی که از مه پوشیده شده اند گویی چون عروسانی زیبا به انتظار شاهزاده خورشید نشسته اند تاتور مه را از روی صورتشان کنار بزند وچه لباسی که هیچ خیاطی نتواند لنگه اش را بر تن آدمی کند ـ سبز و زیبا ـ که نقاش بزرگ چه خوب کلک بدست تابلویی کشیده است که شاید پیکاسو به خواب هم ندیده باشد . آنقدر محو سرسبزی وطراوتش می شوی که فراموش می کنی می تواند پشت این کوهها بعد از این تابلوها شهرستان کوچکی باشد که هندوستان وهندوستانی لنگ به پایش بیندازند . شهرستانی کوچک با مردمانی بزرگ . شهرستانی که با همه کوچکیش داغی بزرگ به دل نهفته است . تا قدم به درونش می گذاری  صدای دلش را می شنوی که حکایت از لرزشی بزرگ را بیان می دارد .شهر با همه زیباییش مثل این است که هر دم آهی می کشد که دل آسمان  را می سوزاند .هوای گرم و سوزانش عطشی در تو ایجاد می کند که اگر دریاها بنوشی سیر نمی شوی .در هر گوشه و کناری درختان زیتون شکرگزار خالق اند .چه خوب می فهمند وچه خوب قدر دانند .  شهر ستان را کوههایی در خود محصور کرده اند که بزرگی خالق و کوچکی مخلوق را یادآور می شوند . زیباست زیبا اگر قدمی بزنی خود می فهمی که هیچ کجا به یک جا این همه زیبایی را ندیده باشی . آری اینجا طارم است ٬هندوستان ایران.بزرکترین تولیدکننده زیتون٬برنج٬......کشور.راستی که چه خوب مرحوم محمد رضا روحانی درباره آن گفته است:

عارف شیراز اگر نازد به رکن آباد خویش         در تجلیگاه عرفان رکن عرفانست طارم

خاک پاکش ذره ذره لعل ویاقوت است ومرجان     از همین زرخیزیش مشهور دورانست طارم

طارمی هرجا نشیند فخربر طارم نماید          آنکه بر هر فرد فردش بهتر از جانست طارم

                                                                                                            

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 15:29  توسط رضا شعبانی  | 
                                    تقدیم به همسرم

بانوی من٬ آنچه تو را در چشمم عزیزتر از هر زمانی میکند٬ شیوه زندگی توست که چه استوار گام بر میداری تا آلام دیگران را تسکین بخشی٬ می دانم که برای رسیدن به این منظور چه دشواری ها که متحمل شده ای ٬ اما صبورانه آنگونه که شایسته مقام بی بدیل تو بانو ی زیباست ٬ استواری می کنی ٬ و رنج های مرا نیز به دوش می کشی.

خوب میدانم ٬خوب که تو تنها ستاره ای هستی که می توانست آسمان زندگیم را روشن کند.

به پاس تمام خوبی هایت ٬ محبت هایت ٬ استواری هایت٬ سپاس ناچیز مرا بپذیر که شایسته ترین تقدیم همین است.روز پرستار بر تو و تمامی همکارانت مبارک باد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 17:17  توسط رضا شعبانی  | 
                                     رضا عباسی آزاد شد

دیروز عصر دوست عزیزم رضا پس از تحمل ۳۲۳ روز بازداشت از زندان آزاد شد.به همین دلیل روز گذشته یکی از بهترین روزهای زندگیم بود.به محض شنیدن خبر آزادی وی به اتفاق دوستان به منزلش رفتیم.

رضا به اتهام توهین به مقامات وتبلیغ علیه نظام اوایل تیرماه سال گذشته دستگیر وبه تحمل یکسال حبس محکوم شد.

عباسی دانش اموخته رشته ریاضی از دانشگاه زنجان ٬ عضو هیات موسس جمعیت اسلامی دانشجویان زنجان و در سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم) عضویت داشته است.

وی چهار ماه اول محکومیت خود را در قرنطینه به سر برد وبعدا به بند دو زندان مرکزی زنجان منتقل شد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 11:21  توسط رضا شعبانی  | 
                       عذر خواهی معاون عمرانی استانداری زنجان

بالاخره پس از شش روز معاون عمرانی استانداری زنجان به جمع شورای مرکزی خانه مطبوعات استان آمد ورسما اعلام کرد اشتباه کردم واز تمامی مطبوعات به خاطر این توهین عذرخواهی میکنم.

این مقام مسول هفته گذشته در جلسه رسمی شورای شهر زنجان  خبرنگاران را به عنوان حیوانات موذی تشبیه کرده بود که روی زخم می نشینند.

هرچند به عنوان نایب ریس خانه مطبوعات استان در این جلسه حضور داشتم ولی این عذرخواهی قانعم نکرد .این چیزی نبود که خبرنگاران دنبال میکردند.ما به دنبال تضمینی بودیم تا هرکسی که از راه میرسد به ما توهین نکند.حداقل کاری که دل خبرنگاران را مرهم می داد استعفای این شخص بود. ولی به عنوان تنها خبرنگاری که با رای اهالی مطبوعات  در جمع شورای مرکزی خانه مطبوعات حاضر هستم همین جا اعلام میکنم برای وضع پیش آمده متاسفم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:10  توسط رضا شعبانی  | 
                                         حیوانات موذی

تهدیدها و فشارهای دولت نهم علیه مطبوعات دامن خبرنگاران زنجانی را هم گرفت.معاون عمرانی استانداری زنجان در جلسه عانی شورای شهر از خبرنگاران به عنوان حیوانات موذی نام برد که مدام روی زخم می نشینند .گستاخی او تا آنجا پیش رفت که مطبوعات رابه سیاه نمایی٬ بزرگ نمایی اختلاف ها ٬ خلق فضای متشنج متهم کرد که این حرفها باعث شد خبرنگاران به نشانه اعتراض جلسه را ترک ومقابل درب شورا تجمع کنند تا این مقام از آنان عذرخواهی کند.هرچند او بعد از خروج از اهالی مطبوعات عذر خواست.ولی خبرنگاران قانع نشدند و یکی ار آنها با او درگیری پیدا کرد.

سپس خبرنگاران در نامه ای به امام جمعه نوشتند: اصحاب مطبوعات به استاندار هشدار می دهند مراقب سخنان خود ٬ معاونین و برخی مدیران دستگاههای اجرایی در قبال مطبوعات باشند و حرمت وشان اصحاب قلم راحفظ نمایند چون حیوانات موذی آنهایی هستند که بر سرمایه نجیب وشریف استان حاکم شده وبا عملکرد نا صواب و نا کارآمدی خود باعث بدبختی وبیچاره گی مردم استان شده اند .

هفته گذشته نیز استاندار در جلسه شورای برنامه ریزی خبرنگاران را معاندین نظام نام برده بود.

با این رویه که دولت نهم پیش گرفته اگر روزی دیدید آبدارچی فلان اداره به خبرنگاران توهین کرد زیاد تعجب نکنید چون خانه از پای بس ویران است.!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 22:10  توسط رضا شعبانی  | 
                                                  چوب  معلم

چوب معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای

روز معلم روز ارج نهادن به معلمانیست که راه رسم زندگی را به شاگردانشان می آموزند.معلمانی که می آموزند برای زندگی بهتر ٬ برای اصلاح جامعه ای بهتر.یاد میدهند چگونه احقاق حق کنیم٬ چگونه در برابر ناملایمات دوام بیاوریم ولی خود سالهاست که جوابی برای مطالبات نگرفته اند.چون دادرسی نیست.برخورداری از ابتدایترین مزیتهای شغلی مگر چیز زیادی است؟ تا کی باید وقت آنها صرف مسایل پیش پا افتاده باشد؟ همین عوامل موجب شد این روز به روز تحصن تبدیل شود.امسال هم معلم از شاگرد دسته گل نگرفت.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:54  توسط رضا شعبانی  | 
                                     تنش در اولین جلسه شورای شهر زنجان

                                    عصر امروز شورای شهر زنجان با حضور در فرمانداری مقابل دیده گان خبر نگاران قسم یاد کردند با تکیه بر شرف انسانی در رعایت صرفه وصلاح و پیشرفت امور شهر و شهرداری اهتمام نمایند .بر خلاف انتظار اعضای این شورا در همان اولین جلسه رسمی خود به اختلاف نظر با هم پرداختند وجلسات غیر رسمی ماههای پیش را که در میان خنده وشوخی برگزار میکردند ، زیر سوال بردند تعیین رییس برای مدت ۲ سال عامل این اختلاف بود که در آن جمال گیوه ای وفریدون اصفهانیان در یک طرف قرار داشتند و فضایل تقیلو و صادق کریمی در طرف دیگر . بالاخره با وساطت نماینده فرماندار طرفین از مواضع خود کوتاه آمدند و در یک رای گیری مخفی دست به انتخاب رییس شورا زدند . فضایل تقیلو با ۵ رای موافق در مقابل ۴ رای فریدون اصفهانیان به کرسی ریاست دست یافت . هر چه بود  اولین جلسه رسمی این شورا با تنش آغاز شد . تنشی که دیگر مردم زنجان را خسته کرده است چون در طول دوره های اول ودوم تنها چیزی که مردم از شوراها در یاد دارند همین تنش و درگیری بوده است .شورای دور سوم حداقل کاری که می تواند بکند این است که دیگر  اختلافات و تنشها را کنار بگذارد و به فکر وعده های انتخاباتی خود باشند .

 |+| نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 21:12  توسط رضا شعبانی  | 
                                                         سفر به کویت

      مسابقات واترپلوی پنجمین دوره جام باشگاههای آسیا به میزبانی کشور کویت در روزهای ۱۵ تا ۲۳ فروردین امسال برگزار شد . تیمهای راه و ترابری زنجان و نفت و گاز گچساران به عنوان نمایندگان ایران در این مسابقات حضور داشتند . پوشش خبری این مسابقات به عهده من بود . بعد از مراجعت به ایران گزارشی از کویت نوشتم که در ۴ بخش در روزنامه مردم نو به چاپ رسید . شما می توانید با عناوین زیر آن را در سایت مردم نو بخوانید فقط کافیست روی هر بخش کلیک کنید .

۱-ماشین ها بیشتر از آدم ها 

۲-پول نفت در سفره

۳-شادی ایرانی ها ,درمان رایگان وخبر خوش هسته ای

۴- وداع با کویت

 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:8  توسط رضا شعبانی  | 
                   زخم خونی

این ابرها عقیم اند باران نخواهد آمد

دریا مپیچ بر خود طوفان نخواهد آمد

ای زخم های مانده در انتظار مرهم

جز زخم زخم خونی بر جان نخواهد آمد

دیشب پدر دوباره بی نان به خانه بر گشت

جایی که سفره خالی ست ایمان نخواهد آمد

سهراب خفته در خون رستم فتاده از پای

این بار آن تهمتن از خوان نخواهد آمد

جای کمان آرش رنگین کمان نشسته است

دیگر کمان کشی در میدان نخواهد آمد

بیهوده بر چراغت ای شیخ گرد شهری

زود است زود امروز انسان نخواهدآمد

(هادی وحیدی)

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 12:51  توسط رضا شعبانی  | 
              کاوه یا اسکندر؟

موجها خوابیده اند٬ آرام ورام٬

طبل توفان از نوا افتاده است.

چشمه های شعله ور خشکیده اند٬

آبها از آسیاب افتاده است.

 

 در مزار آباد شهر بی تپش

 وای جغدی هم نمی آید به گوش.

 دردمندان بی خروش وبی فغان.

خشمناکان بی فغان وبی خروش.

 

آهها ذر سینه ها گم کرده راه٬

مرغکان سرشان به زیربالها.

 در سکوت جاودان مدفون شده ست

 هرچه غوغا بود قیل وقال ها

                                       (م.امید)

 |+| نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 14:17  توسط رضا شعبانی  | 
 
  بالا