دومان
حراج کرده ام همه رازهایم را یک جا
786
همه اش 45 ثانیه شاید... اما رو سن حس خوبی داشتم.
بهترین بازتاب هارو گرفتم...
زیبایی...
حباب...
* این داستان به پهنای عمر من ادامه دارد.
+
نوشته شده در هجدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت
1 AM
توسط دومان |
خورشید جان، باد آمد و رویاها را با خود برد...
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
از ریشه تا ریش
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
آذر ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۵
بهمن ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۴
شهریور ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
آرشيو
پیوندها
ســــ ــاکن صحــــ ـــرای ســــــ ــکوت
مجروب
جنون 13
صحبت های من و وجدانم
خود نویسی ها
ساعت،قدم زدن،شب و شبگرد،منتظر...!!!
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
بارگاه ابلیس
BLOGFA.COM