795

بیا بادبادک بسازیم
یکی تو، یکی من.
تو راز زندگیتو بنویس رو بادبادکت،
منم می نویسم.
بعد قمار کنیم...
سر بادبادکی که زودتر بیفته روی زمین!

 

* وقتی کتاب "باد بادک ها" ی رومن گاری رو می خوندم این فکر زد به سرم.

796

امروز اولین کلاسم رو در سال جدیدخواهم رفت

۲ هم امتحان دارم و مصمم هستم برگه سفید تحویل بدم

مادر ۱۰۱ بار سفارش کرده زود بخواب

اما انگاری با خودم لج کرده باشم

من بیست روزه تا ۱ ظهر خوابم

یکی منو ۷ با لگد و پارچ آب بیدار کنه

با خودم مسابقه می دم

797

+

* یعنی شب قبل خواب بهت گفتم "پیر شدم نازی..."

* یه شب اسفند بود.

* انگار که خواب خودم رو دیده باشم... هوم؟

798

تا مرز جنون می روم این شب ها

درد درونم متولد شده و هر شب تکثیر می شود

قطره اشک گوشه چشم پایان نگاه ممتدیست دراز کشیده به نقطه ای روی دیوار.

بچکد روی بالشت گردی که با گودی شانه ات جا عوض کرده.

799

آدمی با عشق همیشه بغض دارد گیلی...

بغض غم... بغض شادی...

۹۰ را دوست داشتم. تو را به دنیا آوردم گیلی.

اما خب... هیلا هم همین ۹۰ بود که رفت.

بدی مرگ این است که هر چه هم دلتنگ شوی... فقط می توانی دلتنگ شوی...

این جاهاست می خواهم بگویم ۹۰ لعنتی... اما خب... بود دیگر. گذشت.

خوبی هایش ۱۸ تیر بود و ۲۴ اش و آن ۴ آذر طلایی. خیلی های دیگر هم بوده ها. یادم نباشد شاید الان. از جمله ۱۳ مهر را.

خوش حالم گیلی. که لحظه تحویل سال چشم هام را می بندم و عاشقی می کنم فقط.

۹۰ را می گذارم تجربه. یه عالمه دوست - آشنا. چقدر دنیاهای جدید. متفاوتی هایش.

۹۱ بوی خوبی دارد انگار. هوم؟ من برای خیلی ها دعا می کنم.

بی هیچ برنامه ای باز. آینده رسید.

نوروزم مبارک گیلی.