8 آبان...

تنها توی سوئیت پشت میز مطالعه نشسته م. چند ساعته. ظهر بعد دوش لباس گرم پوشیدم و الان چند ساعته با کلاه کاموایی م نشستم این جا و زل زدم به صفحه های کتاب.

با این لباس کاموایی کلاه منگوله دار، می دونم که خنده دار شدم.

بعد دوش 32 تا تماس بی پاسخ روی گوشیم داشتم. 32 تا. و می دونم رضا دیگه تا 11 شب زنگ نمیزنه.

باید برم لباسامو از رو بند بردارم. سردمه.

چند ساعته نشستم این گوشه رو صندلی و زل زدم به صفحات کتاب. چرا نمی خونم؟

چرا نرفتم خونه...؟ آها. میان ترم دارم. پشت سر هم. خواستم 2 روز دیرتر برم که بیشتر بخونم. چرا نمی خونم پس؟

واسه فردا بلیت برگشت دارم. نزدیک برگشتن که می شه همه تعادل زندگیم به هم میریزه. چرا؟ هنوز نفهمیدم. دلتنگم؟ خب قبلنم بودم. اما این شکلی نبود. دوست ندارم برم؟ نه اینطور نیست. اگه برم و دلم نخواد برگردم؟ فکر احمقانه ایه.

باید فصل 17 این کتاب رو تموم کنم و وسیله هامو جمع کنم. هیچ کاری واسه انجام دادن و لذت بردن به ذهنم نمیرسه.

تا حالا شده احساس کنی توی زمان اشتباهی یه جای اشتباهی هستی...؟

شاید درست تر بود اگه جای دیگه ای بودم. خونه نه ها. الان خونه هم جای درستی نیست.

فکر کنم بهتر بود الان پیش رضا بودم. آره این قطعن حالمو بهتر می کرد.

هر هفته یه روز رو اختصاص می دادیم به دور دور و سینما و فست فود و خرید. این هفته نشد. شاید چون پکیج خوش گذرونی این هفنه تکمیل نشده این شکلی شدم. اما باید قوی باشم. یه حس بد که مطمئنم گذرا و موقته نباید باعث شه چیزایی بنویسم که بعدن خوندشون باعث شه خودم با خودم لج کنه.

هفته سختی گذشته. درس و تمرین پشت سر هم. نباید فکر کنم. فکرم خسته س و ممکنه منفی بافی کنه.

هرچی می نویسم و پایین تر می رم بهتر می شم. اما اون حس خلا هنوز هست.

الان نباید این جا می بودم...

باید عکس بگیرم. چند روز پیش انقدر عصبانی بودم از بعضی چیزا که می خواستم اینستارو پاک کنم. اما بهش نیاز دارم. حالمو خوب می کنه... باید عکس بگیرم...

باید آهنگای Greg Haines رو هم بذارم تو لیست سیاه. از وقتی نشستم اینجا داره تو گوشم پلی می شه و فضاسازی می کنه. فضایی که دوسش دارم، اما نباید غرقش شم. نباید به این فضا اجازه بدم رشد کنه. نباید بذارم روزام مثه امروز با یه حس گنگ پر شه. موسیقی ش حتی بدتر از secret garden بود.

چقدر با این موسیقیا امروز ذهنم تخیلی شد. تصویر سازی کردم و تو ذهنم یه فیلم ساختم. فیلمی که سیاه بود.

بهتره از زل زدن به صفحه های سفید و خط خطی دست بردارم. بهتره برم سریال ببینم.

south park یا breaking bad. بهتره یه کم خوش بگذرونم.

تمام.