تا مرز جنون می روم این شب ها

درد درونم متولد شده و هر شب تکثیر می شود

قطره اشک گوشه چشم پایان نگاه ممتدیست دراز کشیده به نقطه ای روی دیوار.

بچکد روی بالشت گردی که با گودی شانه ات جا عوض کرده.