798
تا مرز جنون می روم این شب ها
درد درونم متولد شده و هر شب تکثیر می شود
قطره اشک گوشه چشم پایان نگاه ممتدیست دراز کشیده به نقطه ای روی دیوار.
بچکد روی بالشت گردی که با گودی شانه ات جا عوض کرده.
+ نوشته شده در چهارم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 10 PM توسط دومان
|