748
توی راه برگشت به خونه، باید از کوچه ای رد شم که همیشه دوست داشتم توی مسیرم یکی از اینا باشه.
یه کوچه باریک با کلی پله...
و به این فکر می کنم که اگه کسی قصد کشتن منو داشته باشه، این بهترین موقعیته. خصوصن وقتی بعد ده دوازده ساعت با کلی خستگی و سر درد و بی خوابی و گشنگی محض دارم برمی گردم.
امروز از پله ها که بالا می اومدم باد منفی پونزده درجه تمام عضلاتم صورتم رو منجمد کرد. تاکید می کنم، منجمد کرد.
فکر می کردم عینکم دیگه هیچ وقت از صورتم جدا نخواهد شد. و دو تا حفره عمیق روی پیشونیم ایجاد شده باشه.
اینجا یه قسمت گم شده از سیبری بود. این آپارتمان های دور افتاده از شهر، این جا این حاشیه شهر، این جا بین کوه ها، که تا چشم کار می کنه کوهه. این جا دمای هوا با چیزی که هواشناسی شهر اعلام می کنه خیلی متفاوته. و شاید ما تبعید شدگانیم!
آزمون روز جمعه س. خوبه.
دروغ چرا، از بین تمام تکنولوژِی ها و فضاهای مجازی این روزها، من جز بلاگفا، درگیر اینستاگرامم و دیگر هیچ.
اینستاگرام دوست داشتنیه.
یه کوچه باریک با کلی پله...
و به این فکر می کنم که اگه کسی قصد کشتن منو داشته باشه، این بهترین موقعیته. خصوصن وقتی بعد ده دوازده ساعت با کلی خستگی و سر درد و بی خوابی و گشنگی محض دارم برمی گردم.
امروز از پله ها که بالا می اومدم باد منفی پونزده درجه تمام عضلاتم صورتم رو منجمد کرد. تاکید می کنم، منجمد کرد.
فکر می کردم عینکم دیگه هیچ وقت از صورتم جدا نخواهد شد. و دو تا حفره عمیق روی پیشونیم ایجاد شده باشه.
اینجا یه قسمت گم شده از سیبری بود. این آپارتمان های دور افتاده از شهر، این جا این حاشیه شهر، این جا بین کوه ها، که تا چشم کار می کنه کوهه. این جا دمای هوا با چیزی که هواشناسی شهر اعلام می کنه خیلی متفاوته. و شاید ما تبعید شدگانیم!
آزمون روز جمعه س. خوبه.
دروغ چرا، از بین تمام تکنولوژِی ها و فضاهای مجازی این روزها، من جز بلاگفا، درگیر اینستاگرامم و دیگر هیچ.
اینستاگرام دوست داشتنیه.
* شاید پست هام صوتی شد. فقط یه لینک دانلود گذاشتم. همینا با صدای خودم. با حس خودم. قطعن یه تمرینه برای بیان تئاتریم. ولی خب امکانات می خواد! یا با یه گوشی هم می شه چیزی قابل تحمل ساخت... هوم؟
+ نوشته شده در سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11 PM توسط دومان
|